{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 15

،ت : خب عشقم دیگه دیر میشه اگه بخوام برگردم خونه اجازه رفتن میدی؟

کوک : نه خیر بیبی شما امشب تو بغ،ل خودم قراره بخوابی

ا،ت : چی ! ولی شوگا شک می‌کنه

کوک : عشقم من که بهت گفتم نگران شوگا نباش اون با من

ا،ت: باشه هرچی تو بگی

کوک : خب حالا لباس هاتو عوض کن که راحت باشی

ا،ت : اما خدمتکار هات خیلی بد نگام میکردن خجالت میکشم

کوک : به اون هر، زه ها ربطی نداره تو خانم این خونه ای و اونا فقط برده هامونن

ا،ت : کوک اونجوری نگو اونا هم ادمن

کوک : اونا فقط حاضرن که یک شب با من باشن

ا،ت : کوک اینطوری نگو واقعا بهم بر میخوره

کوک : اوخی دختر کوچولوم ناراحت شد

ا،ت : خب کوکی جون الان چیکار کنیم

کوک : به نظرم

تا کوک خاست حرف بزنه گوشی ا،ت زنگ خورد و ا،ت با دیدین کسی، که بهش زنگ زده تعجب کرد و استرس گرفت ولی مجبور بود جواب بده

کوک : ا،ت این کیه؟

ا،ت : واستا بزار جواب بدم

ا،ت تلفن و جواب میده

ا،ت: الو جونم چیزی شده
دیدگاه ها (۵)

Part 14

Part 13

Part 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط